اسكندر بيگ تركمان

639

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

شهر ميشدند بكاروانسراى شبلى كه رسيدند چند نفر از روميه كه در آنجا راهدار بودند و از عالم بىخبر همان ساعت خبردار گشته بچنگ اجل گرفتار آمدند . چون بقريهء فهوسفج كه از آنجا تا شهر سه فرسخ است رسيدند رعايا و مردم آن موضع را تا چشم بر فوج قزلباش افتاد فى الفور شعار شاهى سيونى ظاهر ساخته بىآنكه از تشريف قدوم همايون اعلى خبردار كردند تا بهاى دوازده ترك حيدرى را كه از خوف روميه در زيرزمينها و نهانخانه‌ها پنهان كرده بودند بيرون آورده فرق مباهات خود را به آن افسر گرامى آراستند و هر كس از روميه در آنجا بود گرفته بقتل آوردند و پيش پيش جيوش منصوره افتاده صداى بهجت فزاى الله الله كه شيوهء و شعار رفيعه قزلباش است باوج آسمان رسانيدند و از آنجا حسب الامر الاعلى جمعى پيشتر رفتند كه اگر فرصت باشد خود را بقلعه اندازند . گروهى از اهل قلعه بيرون آمده در ميدان و بازار بسودا و معامله مشغول بوده‌اند غلغله و نشاط اهل تبريز به گوش ايشان رسيده تصور نموده‌اند كه اجامره و اوباش سرحد از خالى بودن شهر و قلعه خبر يافته بطمع مال و غارت اموال آمده‌اند اختيار كرده مقارن وصول مقدمة الجيش خود را بقلعه انداخته دروازه‌ها را بستند و اهل تبريز از آمدن لشكر قزلباش و موكب مسعود شاهى خبر يافته اكثر در سر خيابان بسعادت ركاب بوسى فايز گشته از غبار سم سمند جهان پيما كه سالها چشم اميد بر آن داشتند روشنائى ديده بينا حاصل كردند . اما شهر شهرهء تبريز طرفه ويرانه در نظر آمد زيرا كه در سالهاى پيش كه بلده تبريز به تصرف روميه درآمده از تبريزى خالى بود روميه در ويرانى خانه‌ها و عمارات عاليه شهر دقيقه فرو گذاشت نكرده بودند اگر چه در تمادى بيست سال كه آنملك در دست روميه ماند جمعى غارت زدهء بىبضاعت از اطراف و جوانب فراهم آمده به قدر جمعيتى شده بود اما از هر صد خانه پر زيب و زينت يك خانه چنان نشده بود كه ثلث آن را حالت اول بهمرسانيده باشد مولانا وقوعى تبريزى اين بيت را در خرابى تبريز بسيار خوب گفته‌اند اگرچه در صحيفهء اول در طى وقايع آمدن عثمان پاشا و گرفتن تبريز اين بيت تحرير يافته چون اينجا مناسبتر بود از تكرار نينديشيده مرقوم ساخت . بيت « وقوعى » كربلا تسكين دردم ميدهد ورنه * دلم از حسرت تبريز ويرانتر ز تبريز است القصه چون موكب مقدس به شهر رسيد و محافظان قلعه دروب را مسدود ساخته بودند در ميان شهر منزلى كه قابل نزول اجلال همايون بوده باشد نبود بشنب غازان تشريف برده در آنجا نزول فرمودند و مردم آن ولايت از شهر و نواحى روى اميد بدرگاه جهان پناه آورده از طايفه روميه هر كس در شهر و نواحى بود گرفته بپايه سرير اعلى آورده بقتل ميرسانيدند و بعضى باحتمال آنكه مبادا از جانب اشرف بخشش يابند بىآنكه به نظر همايون رسانند مقتول ساخته سرهاى ايشان را به نظر اشرف در مىآوردند و الحق تبريزيان در اين ماده بنوعى مبالغه نمودند كه جمعى را در عوض بيست سال با تبريزى وصلت كرده دختر تبريزى در خانه داشتند و از او فرزندان بهمرسيده بود پدر و برادر و اقوام آن دختر قرابت سببى را منظور نداشته ايشان را از زوجات و فرزندان جدا كرده بقتل مىرسانيدند و محبان اهلبيت و دوستان خاندان صفويه كه چندين سال بود كه بتقيه زندگانى ميكردند علانيه شعار محبت و ولاى اهل